کتاب رمان کلاسیک دور دنیا در 80 روز اثر ژول ورن ترجمه مهدی رمضانی توسط انتشارات اعجاز علم به چاپ رسیده است . بخشی از کتاب دور دنیا در هشتاد روز کشتی دو روز زودتر از آنچه انتظار میرفت به بمبئی رسید. همه ی مسافران ساعت چهار و نیم بعدازظهر از کشتی پیاده شدند. قطار کلکته قرار بود ساعت هشت بمبئی را ترک کند. تصورش را بکنید، مادامی که آقای فیکس برای اطالع از این که آیا حکم جلب آقای فاگ به اداره پلیس آمده راهی آنجا شده و آقای فاگ به اداره ی گذرنامه رفته بود. آقای فیکس از شنیدن این که حکم به آنجا نرسیده است بسیار ناامید شد و از رئیس پلیس بمبئی درخواست حکم دستگیری برای آقای فاگ نمود. رئیس پلیس بمبئی با این درخواست موافقت نکرد و گفت که این موضوع مربوط به پلیس لندن میباشد. آقای فیکس با اطمینان از این که فاگ نمیتواند جلوتر از بمبئی برود منتظر رسیدن حکم از لندن شد. در همین زمان پاسپورتو میدانست که سفر آن ها به پایان نرسیده است. ارباب او گفته بود که قرار است با قطار بعدازظهر از کلکته خارج شوند و تازه اینجا بود که متوجه شد ماجرای شرط بندی جدی ً است و آن ها واقعا عازم این سفر طوالنی هستند. از آنجایی که او دوست داشت چیزهای دیدنی را تماشا کند، برای گردش به خیابان های بمبئی رفت ولی متأسفانه این کار او همیشه منجر به یک دردسر جدی برای اربابش میشد. او هنگام دور شدن از ایستگاه به آتشکده بزرگ ماالبار هیل رسید. نمای خارجی آن به قدری زیبا و جذاب بود که او بر آن شد به داخل آن رفته و از زیبایی های درون آن نیز لذت ببرد و همین کار را هم کرد. این تماشاگر فرانسوی دو چیز را نمیدانست. یکی این که خارجیان مجاز به رفتن به درون آتشکده های هندی را ندارند و دوم این که باید قبل از ورود به آنجا کفش های خود را در بیاورند و حتی خود هندی ها نیز اجازه آن را نداشتند که با کفش وارد آنجا شوند. پاسپورتو بدون این که کفش هایش را درآورد به درون آتشکده رفت.